من ...
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 10:30 PM
من می شناسمت ، به نشانی نیاز نیست
بحث سکوت ، بحث نشیب و فراز نیست
اشکی که می رود ، برود ، عشق بی صداست
بحث دو روز و یک شب و افشای راز نیست
آواز می شوم از خودم ، از این دلی که سوخت
در یک سکوت ژرف ، نیازی به ساز نیست
درد آشنای عشق نبودی ، گلایه ؟ هیچ
بحث شکایت و سخن قهر و ناز نیست
بر عشق سجده می کنم این اوج خلسه است
این هم ستایش است ، نگو که نماز نیست ...
تاریخ ...
پنجشنبه بیستم فروردین 1388 8:58 PM
تاریخ " ایران " مملو از ، جنگ است و نفرت های شوم
لعنت بر این خودکامگی ، لعنت به قد رت های شوم
" ایران " زیبا و عرب ، اسلام شمشیر و غضب
لعنت به شمشیر و غضب ، لعنت به سیرت های شوم
چنگیز و تیمور طمع ، آغا محمد خان مرگ
لعنت بر این تاریخ تلخ و سوء شهرت های شوم
کشورگشایی : شوق زن ، قدرت ، شکوه و تاج و تخت
لعنت بر آن تخت و طمع ، بر این اسارت های شوم
گفتن ا ز آن ویرانگی ، سودی ندارد جز دریغ
لعنت بر اندوه زمین ، لعنت به حسرت های شوم ...
یک ...
جمعه چهاردهم فروردین 1388 5:41 PM
یک درب آهنین و کلیدی ، که گم شده است
یعنی خیال خام امیدی ، که گم شده است
می آیم از نهایت شب ، از دل غروب
در انتظار نور سپیدی ، که گم شده است
دیگر نگو از اشتیاق از معجزات عشق
کو عشق ... ؟! ای خدا ... ! تو ندیدی که گم شده است ... ؟!
رویای گفتن غزلی ساده می شود
کابوس احتمال مفیدی ، که گم شده است
جدی نمی شود گرفت این شعر خسته را :
تنها نمود بغض شدیدی ، که گم شده است ...
آخرین مطالب وبلاگ (15 مطلب آخر)