تلخ ...
تلخ است اگریک روسپی قدیسه دوران شود
تقدیر یک ملت ، چنین ، بازیچه اینان شود
تلخ است وقتی شاهدی، میراث یک قوم ، اینچنین
در زیر سم قاطر دیوانه ای ویران شود
تلخ است اگر روزی رسد ، کاین سرزمین نفت خیز
محتاج نان خشک و بی مقدار این و آن شود
تلخ است وقتی ساکتیم و چشم ها را بسته ایم
گویی قرار است این وطن ، یکباره گورستان شود
تلخ است تلخی غزل ، اما بگو آخر چرا
این خاک باید عرصه بیداد نامردان شود ؟
وقت است تا یادی کنیم از روزهای خوبمان
برخیز تا نام وطن بار دگر " ایران " شود
+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 12:3 AM توسط افرا
|