تلخ است اگریک روسپی قدیسه دوران شود

تقدیر یک ملت ، چنین ، بازیچه اینان شود

تلخ است وقتی شاهدی، میراث یک قوم ، اینچنین

در زیر سم قاطر دیوانه ای ویران شود

تلخ است اگر روزی رسد ، کاین سرزمین نفت خیز

محتاج نان خشک و بی مقدار این و آن شود

تلخ است وقتی ساکتیم و چشم ها را بسته ایم

گویی قرار است این وطن ، یکباره گورستان شود

تلخ است تلخی غزل ، اما بگو آخر چرا

این خاک باید عرصه بیداد نامردان شود ؟

وقت است تا یادی کنیم از روزهای خوبمان

برخیز تا نام وطن بار دگر " ایران " شود