تبدیل ...

تبدیل شد به شاعری از ، جنس اشک و خون

بیزار از دروغ خدا ، عاشق جنون

دیگر مهم نبود ، که انسان هبوط کرد

تقدیر : اوج ذلت یک ملت زبون ...

گاهی ...

گاهی سکوت ، راوی تقدیر می شود

اشکی به جرم عاطفه تعزیر می شود

گاهی صدا به جرم همان لرزش خفیف

همدست حس و ثانیه ، تفسیر می شود

گاهی غزل به جرم لطافت ، بلا درنگ

تنفیذ حکم عشق تو تعبیر می شود

گاهی جنون به حد خود عشق می رسد

وقتی که اشک ، مانع تصویر می شود

اما چه باک از این همه جرم کم و زیاد

وقتی که « عشق » ، باعث تقصیر می شود ...