آماده...
آماده شو که خانه آخر، جهنم است
حتی بهشت کوچک مادر، جهنم است
پر میکشد کبوتر کوچک به شوق نور
پایان اشتیاق کبوتر، جهنم است
عطر غلیظ چای و منی که نوشتهام:
الگوی اختراع سماور، جهنم است
فریاد میکشم که: نیا، زجر میکشی
شعر و سکوت و عشق، سراسر، جهنم است
گفتی که حس خستگیت برزخ بدیست
برزخ؟ نه مرد خسته! فراتر! جهنم است
هابیل آن عدن که از اول فریب بود
اما بدان که ارث برادر، جهنم است
باور نکن که عشق، بهشت مجسمیست
فرجام شک به این همه باور، جهنم است
تسلیم شو که از غم و غربت گریز نیست
حتی سراب سرخوش ساغر، جهنم است
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 11:36 PM توسط افرا
|