در ...
در ایستگاه خالی روشن ، قطار نیست
دیگر بهانه ای جهت انتظار نیست
وقتی نشسته ای و کمی فکر کرده ای
پی برده ای که عاشقی ات ، افتخار نیست
می خواهی از زمین و زمان بگذری ... ؟! چه خوب !
گفتی که : ترک عادت " من " ناگوار نیست
مبنای زنده بودن تو " منطق " است و این
با حس " عاشقانه " من ، سازگار نیست
گفتی که : می روی و تاسف نمی خوری
مشکل ، " من " م ، دلت هم اگر بیقرار نیست
گفتی : غزل برای فریب است و عشق من
بر پایه ای به جز " کلمه " ، استوار نیست
گفتی که : اشک های مرا مشک می کنی !
شیون ... ؟! برای رفتن تو ... ؟! نه ... ! قرار نیست ... !