به ترس‌های کهنه من بی امان بخند

به ساختار مضحک سرد جهان بخند

به گریه‌های پوچ خودت، زخم روح من

به شعرهای بی رمق عاشقان بخند

به دردهای نوع بشر، جنگ و هرزگی

به این وجود بی خرد ناتوان بخند

به شوق کودکانه گرم از وجود عشق

به حس نا امیدی من شادمان بخند

به روزهای گمشده در الکل و سرنگ

به گریه‌های بی ثمر مادران بخند...