و ...


و من دوباره به باران ، سلام خواهم کرد

به ماه تشنه آبان ، سلام خواهم کرد

منی که زاده " مهر " ام ، به پاس باور " مهر "

به " مهر " روشن و تابان ، سلام خواهم کرد

به یاد پاکی باران ، به نام ایزد عشق

به رستگاری انسان ، سلام خواهم کرد

به شوق " بودن " ام اینجا ، به قاب و آینه و

به این طبیعت بی جان ، سلام خواهم کرد

کنار بارش باران ، به شکر آمدنش ،

به یک کبوتر مهمان ، سلام خواهم کرد

به جاودانگی و پایداری این خاک

به نام نامی " ایران " ، سلام خواهم کرد
 

من ...

من آشنای تو ام ، با من آشیانه بساز

برای عشق و جنون ، لحظه ای بهانه بساز

من اعتبار تو ام ، با من از زمانه نگو

به اعتبار من اینجا ، دوباره خانه بساز

من انصراف تو ام از غم فریب و دروغ

بمان کنار من اینجا ، بخوان ، ترانه بساز

من اجتهاد تو ام ، با وضو نگاهم کن

به اجتهاد من آواز عاشقانه بساز

من انقلاب جنونم ، سکوت جایز نیست

اذان صبح مرا ، با تب شبانه بساز

بدان که بودن من معنی ستودن توست

به شوق بودن من ، با غم زمانه بساز ...