خوشحال می شوم که مرا یاد می کنی

اما سراب تشنه به جایی نمی رسد

پرواز کن که مرغ قفس دیده هرگز از

کنج قفس به اوج رهایی نمی رسد

دل خوش نکن که با " من " ی ، از این من و تویی

فهمیده ام به من ، به تو ، " ما " یی نمی رسد

با این همه تفاوت و این سطح از اختلاف

نوبت به پرسش " تو کجایی ؟ " نمی رسد

حسی به بودن تو ندارم ، چرا ؟ نپرس

ذهنم به درک چون و چرایی ، نمی رسد

عاشق نبوده ام که بدانم چه می کشی

از قلب سرد من ، که ندایی ، نمی رسد ...