گفتم : بساز روز مرا با پیام عشق

سرشار کن سکوت مرا با سلام عشق

اینجا به نام عشق ، غزل ها سروده اند

من خسته ام از این همه " غوغا " به نام " عشق "

صحبت زیاد می شود از این و آن ، ولی

مشتاق یک سخن شده ام من : کلام عشق

گفتی : که حال و روز مرا درک می کنی

سرخورده ای از این همه سودای خام عشق

گفتی که : گیج می شوی از این همه ریا

گویی غریب مانده در اینجا ، مرام عشق

اینجا ، عمل ، نقیض کلام محبت است :

شهدی که زهر می شود آخر ، به کام عشق

عشق استعاره است برای " جذام روح "

دیگر نگویم از غزل ناتمام عشق

گفتم : سپاس از این همه اندرز بی دریغ

من حاضرم جذام بگیرم : جذام عشق ...