فریاد می زنم ، ولی انگار مرده ام

در انتظار دیدن تو ، جان سپرده ام

عمری سکوت خسته بغضی شکسته را

در عمق انفعال گلویم ، فشرده ام

فریاد می زنم که بگویم بدون تو

از این جهان پیر ، نصیبی نبرده ام

فریاد می زنم که بگویم به یاد تو

تا آخرین ستاره شب را ، شمرده ام

فریاد می زنم که بگویم تو رفتی و

من مانده ام به حسرت رنجی که برده ام

فریاد می زنم ، ولی انگار ، رفتنت

یعنی جمود این دل برگشت خورده ام

عصیان روح خسته و درهم شکسته ام

یعنی که با کمال تاسف ، نمرده ام ...