فریاد بزن دوباره ویرانی را

غمنامه این دو چشم بارانی را

دیریست که مرده ام ، چه شد اعجازت ؟

فریاد بزن مسیح نصرانی را

اینجا ، به جز آسمان ، هوا ابری نیست !

تشویق کن این عبید زاکانی را

هر چند به شوق قصر نور آمده ای 

تعظیم کن این شکوه سیمانی را

اینجا به بهشت رفتنت تضمینی است :

از یاد ببر سرشت انسانی را ...

اینجا همه نایب " امام عصر" ند

دریاب کمی فضای روحانی را

از " عشق " و نیاز عاشقی یاد مکن

تحریم کن این نیاز شهوانی را !

اینجا ، به سرود ، یک نفس می تازند  

نابود کن این سرود طولانی را ...