فریاد ...
فریاد بزن دوباره ویرانی را
غمنامه این دو چشم بارانی را
دیریست که مرده ام ، چه شد اعجازت ؟
فریاد بزن مسیح نصرانی را
اینجا ، به جز آسمان ، هوا ابری نیست !
تشویق کن این عبید زاکانی را
هر چند به شوق قصر نور آمده ای
تعظیم کن این شکوه سیمانی را
اینجا به بهشت رفتنت تضمینی است :
از یاد ببر سرشت انسانی را ...
اینجا همه نایب " امام عصر" ند
دریاب کمی فضای روحانی را
از " عشق " و نیاز عاشقی یاد مکن
تحریم کن این نیاز شهوانی را !
اینجا ، به سرود ، یک نفس می تازند
نابود کن این سرود طولانی را ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 11:55 PM توسط افرا
|