کابوس بیا که بی تو تنها شده ام

بیهوده تر از خیال و رویا شده ام

کابوس بیا ، که بی خبر از همه جا

چندیست که بی خیال دنیا شده ام

با بودنت از " نبود " ، سرشار بکن

انگار کمی حریص فردا شده ام

لبریز کن از هراس ، رگ های مرا

محتاج جنون نیمه شبها شده ام

کابوس بیا ، که این من زنده به گور

آشفته تر از سکوت اینجا شده ام

فریاد زدم : بمان ، نماندی ، به چه جرم ؟

چون عاشق یک غروب زیبا شده ام ؟

کابوس بیا ، بدان که بی سایه تو

راضی به حضور مرگ افرا شده ام ...