چقدر ...
چقدر خسته ام از این ، " همیشه " تنهایی
از این صداقت بی جا ، خلوص رویایی
چقدر شاکی ام از این ، سکوت بی پایان
از این نزاکت بیمار، از این شکیبایی
چقدر خسته ام از این ، ریای بی تزویر
از این بهشت زمین ، دوزخ اهورایی !
چقدرشاکی ام از این ، جهان پوسیده
از این نقاب سراپا ، شکوه و زیبایی
چقدر خسته ام از این ، فرار رویاها
از اشتیاق توهم ، شکست شیدایی
چقدر شاکی ام از این ، سروده بی جان
از این تجسم هذیان ، تب تماشایی
چقدر خسته ام از این ، نهایت عصیان !
از این حقیقت تلخ " دوباره " فردایی ...
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 12:14 AM توسط افرا
|