اگر ...
اگرچه شوق دویدن ، هنوز ، در من هست ،
توان و راه رسیدن ، هنوز ، در من هست ،
اگر چه واژه شهید و ، قلم ، فنا ، شده است
ولی شعور نوشتن ، هنوز ، در من هست ،
اگر چه خسته ام از این ، جدال " من " ، " تو " ، " او "
ولی سکوت سرودن ، هنوز ، در من هست ،
اگر چه قلب غزل ، از ، تپش ، رها شده است
ولی سرود تپیدن ، هنوز ، در من هست ،
اگر چه گنگی انسان ، فضیلت قرن است
ولیکن آفت " گفتن " ، هنوز ، در من هست ،
اگر چه درد " نگفتن " ، وبال انسانهاست
ولی شفای " شنیدن " هنوز ، در من هست ،
بیا و این دم آخر ، ببخش ، " دار " ام را
که شوق " مرگ " و " ندیدن " ، هنوز ، در من هست .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 9:34 PM توسط افرا
|