اگرچه شوق دویدن ، هنوز ، در من هست ،

توان و راه رسیدن ، هنوز ، در من هست ،

اگر چه واژه شهید و ، قلم ، فنا ، شده است

ولی شعور نوشتن ، هنوز ، در من هست ،

اگر چه خسته ام از این ، جدال " من " ، " تو " ، " او "

ولی سکوت سرودن ، هنوز ، در من هست ،

اگر چه قلب غزل ، از ، تپش ، رها شده است

ولی سرود تپیدن ، هنوز ، در من هست ،

اگر چه گنگی انسان ، فضیلت قرن است

ولیکن آفت " گفتن " ، هنوز ، در من هست ،

اگر چه درد " نگفتن " ، وبال انسانهاست

ولی شفای " شنیدن " هنوز ، در من هست ،

بیا و این دم آخر ، ببخش ، " دار " ام را

که شوق " مرگ " و " ندیدن " ، هنوز ، در من هست .