قرصی ...
قرصی سپید و این من و سردرد لعنتی :
صدها هزار ساله شدن ، طی ساعتی
تنها غزل به داد من انگار می رسد :
تنها رفیق حاضر در رنج و راحتی
اینجا نوشتن از سر تنهایی است و بس :
" رنج مضاعف " من تنهای پاپتی
اینجا غزل رسای رثای چکامه است :
انکار ساده " هنر " و شوق " عادت " ی
بعد از دو هفته آمده ام : یک غزل ، ولی :
شاعر نمی شوم ، به بیانی ، عبارتی ...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 3:49 PM توسط افرا
|