قرصی سپید و این من و سردرد لعنتی :

صدها هزار ساله شدن ، طی ساعتی

تنها غزل به داد من انگار می رسد :

تنها رفیق حاضر در رنج و راحتی

اینجا نوشتن از سر تنهایی است و بس :

" رنج مضاعف " من تنهای پاپتی

اینجا غزل رسای رثای چکامه است :

انکار ساده " هنر " و شوق " عادت " ی

بعد از دو هفته آمده ام : یک غزل ، ولی :

شاعر نمی شوم ، به بیانی ، عبارتی ...