یک ...
یک درب آهنین و کلیدی ، که گم شده است
یعنی خیال خام امیدی ، که گم شده است
می آیم از نهایت شب ، از دل غروب
در انتظار نور سپیدی ، که گم شده است
دیگر نگو از اشتیاق از معجزات عشق
کو عشق ... ؟! ای خدا ... ! تو ندیدی که گم شده است ... ؟!
رویای گفتن غزلی ساده می شود
کابوس احتمال مفیدی ، که گم شده است
جدی نمی شود گرفت این شعر خسته را :
تنها نمود بغض شدیدی ، که گم شده است ...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 5:41 PM توسط افرا
|