یک درب آهنین و کلیدی ، که گم شده است

یعنی خیال خام امیدی ، که گم شده است

می آیم از نهایت شب ، از دل غروب

در انتظار نور سپیدی ، که گم شده است

دیگر نگو از اشتیاق از معجزات عشق

کو عشق ... ؟! ای خدا ... ! تو ندیدی که گم شده است ... ؟!

رویای گفتن غزلی ساده می شود

کابوس احتمال مفیدی ، که گم شده است

جدی نمی شود گرفت این شعر خسته را :

تنها نمود بغض شدیدی ، که گم شده است ...