همیشه ...
همیشه پنجره بازست ، تا زمان برسد
صدای گریه دردم ، به آسمان برسد
همیشه چشم به راهم ، که عابری با شوق
به یاد صاحب خانه ، بی امان برسد
نگاه و صندلی و میز و عینک و گلدان ،
نشسته ام به امیدی که میهمان برسد
کتاب حافظ و شمع و تفا ل و تکرار ،
کجاست دلشده ای که به ساربان برسد
سراب تفته و گرما ، پرنده خسته و زار ،
چه می شود که خدایا ، به آشیان برسد
فقط صفای دلم را به من ببخشایید
چه غم که ارث دو دنیا ، به این و آن برسد
غزل همیشه بهانه ، که شرح تنهایی ،
ز عمق سینه شاعر ، تا زبان برسد
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 6:25 PM توسط افرا
|