همیشه پنجره بازست ، تا زمان برسد

صدای گریه دردم ، به آسمان برسد

همیشه چشم به راهم ، که عابری با شوق

به یاد صاحب خانه ، بی امان برسد

نگاه و صندلی و میز و عینک و گلدان ،

نشسته ام به امیدی که میهمان برسد

کتاب حافظ و شمع و تفا ل و تکرار ،

کجاست دلشده ای که به ساربان برسد

سراب تفته و گرما ، پرنده خسته و زار ،

چه می شود که خدایا ، به آشیان برسد

فقط صفای دلم را به من ببخشایید

چه غم که ارث دو دنیا ، به این و آن برسد

غزل همیشه بهانه ، که شرح تنهایی ،

ز عمق سینه شاعر ، تا زبان برسد