سر ...
سردرگم از هجوم شتابان لحظه ها
درگیر عکس و خاطره و درد می شود
گرمای بی نهایت یک عشق سوخته
بی تو تمام می شود و ، سرد می شود
در گیرودار قسمت حق « من » و « تو » یی
زوج است ، آنچه عاقبتش ، فرد می شود
یادم نبود از این دل تنهای نا امید
سرخی ، که در نبودن تو ، زرد می شود
اینجا زنی نشسته که دور از حضور تو
ترسیده از زنانگی اش ، مرد می شود
اینجا زنی نشسته که بی عشق گمشده
گم می شود درون خودش ، طرد می شود ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 8:15 PM توسط افرا
|