الهکم التکاثر و یک ، سال بی بهار

زخمی بزن دوباره بر این ، زخم نابکار

زخمی بزن دوباره که آدم ، هبوط کرد

تا ذبح بی دریغ خدا ، پای اقتدار

زخمی بزن ، نگو که خدا هم ، سکوت کرد

از ترس این همه ستم و ظلم بی شمار

جانی قصاص می شود اما ، هنوز خیر

قاضی در این مقوله صبور است و بردبار

تفهیم شد که متهمم ، اتهام چیست ؟

تردید در عدالت یک ، ظلم آشکار

با خون من ، برای نمازت ، وضو نگیر

لختی بترس از آینه ، جلاد کهنه کار

قتل و تجاوز و ستم و ، گریه بر " حسین " ؟

ظلم و ، هنوز ، گریه بر اسبان بی سوار ؟

اینجا خرد گناه و تو ترسیده ای از این

شوق خرد مداری جمعی ماندگار ؟