الهکم ...
الهکم التکاثر و یک ، سال بی بهار
زخمی بزن دوباره بر این ، زخم نابکار
زخمی بزن دوباره که آدم ، هبوط کرد
تا ذبح بی دریغ خدا ، پای اقتدار
زخمی بزن ، نگو که خدا هم ، سکوت کرد
از ترس این همه ستم و ظلم بی شمار
جانی قصاص می شود اما ، هنوز خیر
قاضی در این مقوله صبور است و بردبار
تفهیم شد که متهمم ، اتهام چیست ؟
تردید در عدالت یک ، ظلم آشکار
با خون من ، برای نمازت ، وضو نگیر
لختی بترس از آینه ، جلاد کهنه کار
قتل و تجاوز و ستم و ، گریه بر " حسین " ؟
ظلم و ، هنوز ، گریه بر اسبان بی سوار ؟
اینجا خرد گناه و تو ترسیده ای از این
شوق خرد مداری جمعی ماندگار ؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 4:3 PM توسط افرا
|